تبليغاتX
جیـــــــــــــــغ
روزهای چندش آوری ست...
برف همه چیز را سفید کرده.زمین کفن پوش شده ست و در تشییع جنازه اش همه با هم در یک تابوت دراز به دراز رفته ایم.

فعل مجهولی که فاعلش را قرض گرفته ست از تمام وجودم:((بمیرم))...

که تصویر مشکوکی ست لای سالهای پوچی که همه اش را بوی کافور فراگرفته ست...
همه چیز تلقین ست...

پشت خواب هر دقیقه ساعتم زنگی رو کوک بود
زنده ای که مرده بود از خالیه روحی که پوک بود
(آرش/یکشنبه 28 اسفند1390)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 1:17  توسط آرش نورانی | 

شبیه یه قصه شد روزای با تو بودن
یه قصه که قبل خواب...
 شبا برام میگفتن
حالا شبا که نیستی قصه ها خواب میبینن
یه عالمه قرص خواب برام ادا میگیرن
حالا شبا که نیستی میرم بیرون از خونه
یه دفتر ترانه رفیق این دیوونه
.........
خستم ازین شبا و ترانه های عاصی
نمیخوام آسمونو وقتی تو ماه نباشی

ترانه:آرش نورانی
مرداد 90

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:48  توسط آرش نورانی | 
پنجره ی ترانه هام واشده رو به نور تو

                                  میفته توو دفتر من نشونی از حضور تو

مطلعی از جنون شعر از پشت پرده میتابه

                                 کلمه ها چه قاطین وقتی که چشمات میخوابه

قافیه ها گر میگیرن توو هرمی از تب نگات / یه دنیا خاطره برام زنده میشه تووی چشات


مغز یخیم زندونیه توو سلولی از واژه ها

                                 وقتی که پنجره بخواد بسته بشه رو به نگا

وقتی اونور کوچه ها صدایی از سکوت بیاد

                                 وقتی یکی داد بزنه خورشید خانوم در نمیاد

بذار هنوز پلک بزنه چشای پنجره برام / بذار که واشه با نگات طلسم توو ترانه هام


ترانه:آرش نورانی

این ترانه ي شروع دفتر اولم بوده:)

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:34  توسط آرش نورانی | 

یه خلیج فارس یه آیه

که توو سوره ی وطن بود

قصه ی عاشقیه ما مث عشق به سه تا زن بود


سه پری که لخت و عورن

میون خلیج نشستن

با یه مشت شیخ روانی سکس ضربدری می بستن

آرش نورانی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 17:41  توسط آرش نورانی | 
شبا توی اتاق من دیگه هیچ حسی از شب نیس
تا صب خیره به عکس تو چشام توو چشم این تندیس

یه تار عنکبوت رو در

دوتا سوسک هم روی دیوار

شاید دارن به من میگن که این نقاشیه انگار...

آرش نورانی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:21  توسط آرش نورانی | 
در اتاقی هستم که 3.5دیوار دارد و با این سه و نیم دیوار به سقفی میرسم که هیچ ندارد
جز آینه ی دق که هر گاه سرم را بالا میکنم چیزی جز چهره ترسناک یک پیرمرد نمیبینم.
گهگداری میخواهم خودم را به سقف برسانم تا با خودم نجوا کنم.به تصویر غم زده ام که گویی در میان هاله ای از اندوه، قندیل بسته با لبخندی مرموز بگویم: ما به انتها رسیده ایم.
نصفه دیواری را که هرگز نبوده ببین. قبل از ما خرابش کرده اند.
معطل چه هستی؟بیا از همین روزنه بگریزیم...
سرم را در میان زانو هایم فرو میبرم و به پاره گیه کفش ها و پاهای تاولیده ام مینگرم که به من میگویند:
هر جا بگریزی چیزی جز چاردیواری نمیبینی...

آرش نورانی دوشنبه، 3 مرداد 1390 ، ساعت 1:35بامداد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 13:42  توسط آرش نورانی | 

زمانی است که دیگر ما فسیل شده ایم.(حالا اگه شانس بیاریم شرایط فسیل شدن هم باشه)
باستان شناسان مارا مورد آزمایش قرار می دهند...
در آن روز است که یک دانشجوی باستانشناسی برایت ارزش قائل میشود.

آنجاست که ارزش زندگی کردن و تکامل وجودت را در فسیلی از خودت در میابی...

پیام من به نسل های بعد:
فسیلم،دانشجوی باستان شناسیم باش

چهارشنبه، 22 تیر 1390 ، ساعت 1:54

http://s1.picofile.com/file/7336064408/07_javab_nadadand.mp3.html

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 4:54  توسط آرش نورانی | 

سبزه ی عیدمون امسال خونیه

بچه ای که کشته شد توو سوریه

هفت سینم پر شده از سین سیاه

این همه شادی و جشن واسه چیه؟

حاجی فیروز امسال از چی میخونی؟

توو کدوم خیابون امسال میمونی؟

حاجی فیروز جمع کن اون بساطتو

تو که درد این روزا رو میدونی

عیدی که برام پر از سیاهیه

مث زندونی که تنگ ماهیه

منتظر نشسته توو بهار میگه

فصل آزادی من چه ماهیه؟

آرش نورانی 29اسفند1390

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 15:58  توسط آرش نورانی | 

((مولانای من))

آرش نورانی

بشنو این شعرم چو ریتمیک می شود          ناله هایش چه رمانتیک می شود

همچو گیتار همدم و همراه که دید؟
سیم هایش، سیم های ما درید
هر خری با خستگی شد سوی من
بار خود را هم بینداخت روی من
روز ها در رفت جلویش را بگیر
اگه وای نستاد اونو ببند به تیر
آتش عشق است دردو نیست بیــــــــــــــــــــب!
هر که این آتش ندارد بیست بیــــــــــــــــــب!
حرف من از عمل من دور نیست
ابله این فحش ها نشان زور نیست
گر نخواستی همره و یاور شوی
بهتر است بر من که ناباور شوی
فکرتو آزاد کن ای دوست لااقل
تو نباشی گوسفند،سر در بغل

((محرم این هوش جز بیهوش نیس

مر زبان را مشتری جز گوش نیس))


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 19:52  توسط آرش نورانی | 
خشکيده توو کوچمون حنجره برگ زرد
رو پنجره نشسته صداش شده پر از درد
نگاه آسمون با گلاي کوچه قهره
اشک سپور که اما اندازه يه نهره
....
ننه پير قصه گو در خونش رو بسته
اون گیله مرد قصه ديگه نژادپرسته
صداي بچه ها توو دالون خونه مرده
پژواک خاطرات رو باد از توو کوچه برده

آرش نورانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 15:54  توسط آرش نورانی | 

زمین در هاله ای از سیاهی به تله افتاده .در مرداب تاریخ به دنبال تز روییدن نیلوفر نباش.سیاهی و تباهی از سوی توست.زمین و آسمانش در جدالی بی پایان تو را نشانه رفته اند و تو در حوضچه غسل تعمید خیالیت سیاهی را تیمم میکنی.تو اسیری.توهمات را رها کن.جنگ را پایان بده...در سنگینیه حجم این غم ها تو فقط نقطه ای.فقط یک بار فکر کن قرار است امتداد خط ممتد سیاهی را با سقوط خود اخته کنی.شاید تعبیر شام پوچ آخرین باشی.دروازه زمین را به روی آسمان پوچی که با تو سر جنگ دارد ببند.آلت نیاکانت را ببُر.هیچ را بارور کن

آرش نورانی،،،هیچ مثبت

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 13:4  توسط آرش نورانی | 

ميخونه اين ترانه مو هر کسي از راه ميرسه
مرده اي که عذابشه هرسگي اونو ميبوسه
خفاشي ام که شب شده هنگامه ي تنهايياش
بيزارم از روز شما بيزارم از دلخوشياش
توي مکعب غريب زندونيه چن سالگيم
تف توي اون زندگيتون که ريده توي زندگيم                                                                                    
غروب جمعه و شب پنج شنبه شد يکي برام
زندگي نيس اين به خدا يه عمره توي مسترام


ندرکي اين حس منو ميفهممت سخته برات

شناي توي اين لجن  شده همه دلخوشيات





من يه گوي جام جمي که سياهه رنگ تنش
شرمنده ام که مادري روزيشه زيرِ پيرهنش
دالونيم که کج شده راهش پي در ورود
يه خونه ي قديمي که زموني توش غلغله بود
يه حجميم از دوتا بٌعد که گم شده هويتش
مث يه خط اسکيسي که صاف نميشه جهتش
خفگيه يه کلمم که واسه جمله شده ننگ
آلتي که له شده توو،فشار يه خشتک تنگ


ندرکي اين حس منو ميفهممت سخته برات

شناي توي اين لجن  شده همه دلخوشيات

آرش نورانی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:29  توسط آرش نورانی | 
وقتی میبینی که فلک خودش رو بسته به فلک
دس به یقه شده زمین با آسمون بی کلک
مرداب تاریخ که چیزی نداشت به جز خفه شدن
شعر تو نیلوفر شده میون این همه لجن
مهم نبود که چی میشد حتی مهم نیس چی میشه
رو صفحه شطرنجی که مات شدنش قبل کیشه

گریه من از اولش

توو بغض شعر تو میموند

صدای ضجه ای که شب 

بیداریو همش میخوند                     



    

 


زیر بارون واژه ها چترو گرفتی نشه خیس
دفتر شعری که به جز درد دلا تووش چیزی نیس
((سیب زمینی که پخته شد)) بحثی نبود از اولش
مادری که شعرو میخوند بچه شاشید توو بغلش
دیدی زمونه قاطیه نبستی چش روو این عدم
بانویی که برهنه پا سیم خاردارو زده قدم

گریه من از اولش

توو بغض شعر تو میموند

صدای ضجه ای که شب

بیداریو همش میخوند


ترانه:آرش نورانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 12:11  توسط آرش نورانی |